چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ ه‍.ش.

دلم مرداب دلگیری به هنگام غروب است


دلم مرداب دلگیری به هنگام غروب است
پر از آوای غوکان، نای مرغان
پر از تنهایی و بی هم صدایی
پر از نیزار، از بی هم چرایی
که می گوید هوایم صاف و خوب است؟
دلم مرداب دلگیری به هنگام غروب است.
هوای دل پر از ابر است، ابری است
و با رگبار غم همراه ، گاهی
ویا بادی که می آید ز راهی
به خوبی یاد دارم روزها پیش
دلم از پرتو خورشید روشن
و از گرمای شادی همچو گلشن
و حالا سرد ، چون قطب جنوب است
دلم مرداب دلگیری به هنگام غروب است.
نوای بلبلم از یاد رفته است
و سیمای گلم از یاد رفته است
میان خشکی هر شاخه ی نی
طراوت با عبور باد رفته است
به جای نغمه های روح پرور
وجودم پر ز نای دلخراش دارکوب است
دلم مرداب دلگیری به هنگام غروب است.
که می گوید هوایم صاف و خوب است؟
هوایم سرد چون قطب جنوب است
وجودم پر ز نای دارکوب است
دلم مرداب دلگیری به هنگام غروب است

۷ نظر: